دلنوشته ها....

متن مرتبط با «فقط خدا را دارم» در سایت دلنوشته ها.... نوشته شده است

خدایا دوستت دارم

  • نیلوبلاگ

    عشق را نه از مجنون آموختم نه از فرهاد xa0 عشق را از خدایی آموختم که به گنه کار ترین بنده اش فرصتی می دهد بلکه باز گردد.... این است عشق حقیقی xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ...

    ادامه مطلب
  • هیچ کس درد دلهایم را نخواهد فهمید.....

  • نیلوبلاگ

    نوشتم درد دلهایم همه گفتند عالی بود ندانستند که درمانی برای زخم کاری بود نوشتم درد دلهایم شعر بر دفتر ندانستند که هر شعرم برایم یادگاری بود نوشتم درد دلهایم همه خوانندند اما حیف ندانستند که سوز من همه از غمگساری بود نوشتم درد دلهایم همه گفتند شاعر شد نداستند که دلتنگی دل بیقراری بود نوشتم درد دلهایم گهی شادو گهی غمگین نداستند که این خنده فقط چهره نگاری بود نوشتم درد دلهایم زدست روزگار بد نداستند که اشک چشم برایم بردباری بود نوشتم درد دلهایم به شبها کنج خلوت لقب سنگ صبورم داد عجب شب زنده داری بو...

    ادامه مطلب
  • من خدا را دارم

  • نیلوبلاگ

    دلم که میگیرد گه گاهي که دلم ميگيرد ميگويم: به کجا بايد رفت؟ به که بايد پيوست؟ به که بايد دل بست؟ حس تنهاي درونم گويد:چه سوالي داري!... تو خدا را داري.. و خدا اول و آخر با توست.. xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • آدم هارا آدم ها پیر می کنند

  • نیلوبلاگ

    آدم ها آرام آرام پیر نمی شوند آدم ها در یک لحظه بایک تلفن بایک جمله بایک نگاه با یک اتفاق بایک نیامدن بایک نرسیدن با یک باید برویم پیر میشوند ادمها را لحظه ها پیر نمی کنند اری آدمها را آدمها پیر میکنند سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم...

    ادامه مطلب
  • باز باران.....

  • نیلوبلاگ

    باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه، خانه ام کو؟خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد باز باران باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ،بی بهانه شایدم گم کرده خانه........

    ادامه مطلب
  • فقط خدا را دارم و بس....

  • نیلوبلاگ

    بار الها....از کوی تو بیرون نشود پای خیالم نکند فرق به حالم...چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ...نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی ....نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ....در اگر باز نگردد ...نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ....کس بهxa0 غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی........

    ادامه مطلب